تلخند جوک،عکس آرشيو وبلاگ نويسندگان وقتی چند ساعت مونده به افطار وضعیتم اینجوریه من و دوستام وقتی میرفتیم مهد کودک وقتی خوابیده میرم تا کنترل تلوزیون رو بردارم حسی که اون لحظه دارم: وقتی با دوستام دست جمعی یه جایی میریم.... حسی که من دارم: وقتی همه دارن تو بیمارستان شلوغ میکنم یکی از فانتزیام اینه که کنترل تلویزیون خونمونو بر دارم برم ای تلویزیون هایی رو که پشت ویترین مغازه ها روشنه خاموش کنم! یکی از فانتزیام اینه ک دکتر شم بعد از اتاق عمل بیام بیرون کلاهم و از سرم بردارم بگم متاسفم ما هر کاری ک تونستیم کردیم... یکی از فانتزیام اینه که توی کوهستان ویلا داشته باشم، یکی از فانتزیام اینه که یه اسلحه بگیرم دستم یه گروگان هم داشته باشم بعد یکی بخواد بیاد نجاتش بده بعدا منم بگم اگه یه قدم دیگه بیای جلو شلیک می کنم:| یکی از فانتزیام اینه که یه روز پشت تلفن توی جمع بگم خودمو بااولین پرواز میرسونم:))) پيوندها
برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان تلخند و آدرس talkhand.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.
|
|||||||||||||||||
![]() |